امیاللغتنامه دهخداامیال . [ اَم ْ ] (ع اِ) ج ِ میل (مقیاس ). (از آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به میل شود. || در فارسی گاه جمع مَیْل آید. خواهشها. کامها. (فرهنگ فارسی معین
امیال الجراحلغتنامه دهخداامیال الجراح . [ اَم ْ لُل ْ ج ِ ] (ع اِ مرکب ) اصابع فرعون ، و آن ماده ٔ سنگی است شبیه مرواریدو بدرازی انگشت سبابه و آنرا از بحر حجاز آرند. (ازمفردات ابن البیط
امیال الجراحلغتنامه دهخداامیال الجراح . [ اَم ْ لُل ْ ج ِ ] (ع اِ مرکب ) اصابع فرعون ، و آن ماده ٔ سنگی است شبیه مرواریدو بدرازی انگشت سبابه و آنرا از بحر حجاز آرند. (ازمفردات ابن البیط
عقدهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. امیال سرکوب شده که عوارض آن در زندگی فرد ظاهر میشود.۲. [مجاز] دشمنی؛ کینه.۳. ناراحتی؛ درد دل.۴. [قدیمی، مجاز] امر پیچیده و دشوار؛ موضوع لاینحل.۵. [قدیمی] گر
نمادسازیsymbolisation/ symbolization, symbolism 2واژههای مصوب فرهنگستانسازوکاری دفاعی در روانکاوی که ازطریق آن اندیشهها و امیال و تکانههای ناخودآگاه به اشکال متفاوت بیان میشود