امکنةلغتنامه دهخداامکنة. [ اَ ک ِن َ ] (ع اِ) ج ِ مکان . (منتهی الارب ). جاها و عمارتهاو مکانها. (آنندراج ). امکنه . و رجوع به مکان شود.
أَمْکَنَ مِنْهُمْفرهنگ واژگان قرآنبر آنان مسلط کرد (امکنه منه معنايش اين است که او را بر فلاني مسلط کرد و قدرت داد )
امکنةلغتنامه دهخداامکنة. [ اَ ک ِن َ ] (ع اِ) ج ِ مکان . (منتهی الارب ). جاها و عمارتهاو مکانها. (آنندراج ). امکنه . و رجوع به مکان شود.
أَمْکَنَ مِنْهُمْفرهنگ واژگان قرآنبر آنان مسلط کرد (امکنه منه معنايش اين است که او را بر فلاني مسلط کرد و قدرت داد )
جارلغتنامه دهخداجار. (پسوند) مزید مؤخر امکنه و لهجه ای از «زار» است : اقیره جار. اگیره جار. انارجار. تجسن جار. دارجار. نرگس جار. رمجار. گل جاری . شمعجاران . دینارجاری .که در ت
غوللغتنامه دهخداغول . (پسوند) (مزید مؤخر امکنه ) درآخر اسامی امکنه آید چون : شرمغول ، زاغول و فرغول .