املوکلغتنامه دهخدااملوک . [ اُ ] (ع اِ) اسم جمع به معنی ملوک . (از اقرب الموارد). پادشاهان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || (اِخ ) قومی از عرب و گویند آنان پادشاهان حمیرند. (ا
املاکلغتنامه دهخدااملاک . [ ] (اِخ ) دهی است از بلوک جره ٔ فارس در دوفرسنگی شمال اشفایقان . (از فارسنامه ٔ ناصری ).
ضمضملغتنامه دهخداضمضم . [ ض َ ض َ ] (اِخ ) الاملوکی ، مکنی به ابوالمثنی . تابعی است و صفوان بن عمرو از او روایت کند.
ابوالمثنیلغتنامه دهخداابوالمثنی . [ اَ بُل ْ م ُ ث َن ْ نا ] (اِخ ) ضمضم الاملوکی . صفوان بن عمرو از او روایت کند.
ابوعبدالرحمنلغتنامه دهخداابوعبدالرحمن . [اَ ع َ دِرْ رَ ما ] (اِخ ) مولی یزیدبن موهب الاملوکی .تابعی است و محمدبن صالح الحمصی از او روایت کند.