املاحلغتنامه دهخدااملاح . [ اَ ] (اِخ ) نام جایی است در اشعارچند تن از شاعران عرب . رجوع به معجم البلدان شود.
املاحلغتنامه دهخدااملاح . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ ملح . نمکها. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به ملح شود. || (اصطلاح شیمی ) اجسامی هستند مرکب از ریشه ٔ یک اسید وریشه ٔ یک
املاحلغتنامه دهخدااملاح . [ اِ ] (ع مص ) به آب شور فرود آمدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || شور گردیدن آب بعد از آنکه شیرین باشد. (منتهی الارب )
املاهلغتنامه دهخدااملاه . [ اِ ] (ع مص ) بهانه کردن و عذر آوردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). عذر آوردن و مبالغه کردن در آن . (از اقرب الموارد). || پیمان نمودن و مب
اصلاح آوردنلغتنامه دهخدااصلاح آوردن . [ اِ وَ دَ ] (مص مرکب )درست کردن . ترقی دادن . آباد کردن . (ناظم الاطباء).
آمونیمفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهبنیان مثبت موجود در املاح آمونیاک که تا کنون به حالت آزاد به دست نیامده و خواص آن بسیار شبیه سدیم و پتاسیم است.
آبپنیر تغییریافتهmodified wheyواژههای مصوب فرهنگستانمحصولی که با کاهش املاح معدنی و لاکتوز از آبپنیر به دست میآید