امسلغتنامه دهخداامس . [ اَ ] (ع ق ) دیروز : خود غریبی در جهان چون شمس نیست شمس جان باقیست او را امس نیست .مولوی (مثنوی چ نیکلسون دفتر1 ص 9).و رجوع به اَمس ِشود.
امسلغتنامه دهخداامس . [ اَ س ِ ] (ع ق ) دیروز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). دی . (مهذب الاسماء). مقابل غد (فردا). || روزی از روزهای گذشته . (از اقرب
امسلغتنامه دهخداامس . [ اَ م َ س س ] (ع ن تف ) بساینده تر. نزدیکتر، گویند: هو امس من ذاک بکذا. (از اقرب الموارد): و امس الزمان حاجة الیها الخریف . (تذکره ٔ داود ضریر انطاکی ).
امسلغتنامه دهخداامس . [ اِ ] (اِخ ) شهری است در آلمان در نزدیکی کبلنس . هفت هزار جمعیت دارد. رجوع به لاروس شود.
امسلغتنامه دهخداامس . [ اِ ] (اِخ ) رودی است در آلمان بطول 378 کیلومتر که بدریای شمال می ریزد. رجوع به لاروس شود.
عمصلغتنامه دهخداعمص . [ ع ُ ] (ع اِ) نوعی از خوردنی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و در اقرب الموارد به فتح عین ضبط شده است .
عمصلغتنامه دهخداعمص . [ ع َ م ِ ] (ع ص ) آزمند ترشی . (منتهی الارب ). آزمند و حریص در خوردن چیز ترش مزه . (از اقرب الموارد).
عمسلغتنامه دهخداعمس . [ ع َ ] (ع ص ) حرب سخت . (منتهی الارب ). جنگ سخت . (ناظم الاطباء). || کار دشوار بی سروپای . (منتهی الارب ). کاردشوار بی سروته . (ناظم الاطباء) (از اقرب ال
عمسلغتنامه دهخداعمس . [ ع َ ] (ع مص ) محو وناپدید شدن کتاب . (از منتهی الارب ). کهنه و مندرس گشتن کتاب و نامه . (از اقرب الموارد). || ناپدید و بی نشان کردن و پنهان نمودن چیزی ر
امسیلغتنامه دهخداامسی . [ اِ ] (ع ص نسبی ) منسوب به امس برخلاف قیاس . (آنندراج ). دیروزی . (ناظم الاطباء). رجوع به امس شود.