نهیلغتنامه دهخدانهی . [ ن َهَْ ی ْ ] (ع مص ) بازداشتن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 102) (غیاث اللغات ) (مجمل اللغة). وازدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). بازداشتن کسی را از کار
کلاملغتنامه دهخداکلام . [ ک َ ] (ع اِ) سخن یا سخن با فایده ای که بنفسه کفایت کند. اسم جنس است و بر قلیل و کثیر واقع شود. و درتعریف آن گفته اند که ، صفتی که جاندار بتواند آنچه را
احتسابلغتنامه دهخدااحتساب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) شماره کردن و آزمودن . (منتهی الارب ). بشمار آوردن . (زوزنی ). حساب کردن . || مزد و ثواب چشم داشتن . (منتهی الارب ). مزد بیوسیدن . (ت
خر کریم نعل کردنلغتنامه دهخداخر کریم نعل کردن . [ خ َ رِ ک َ ن َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) زبان کسی را با رشوت بند آوردن . رشوة دادن . جلوگیری از امر و نهی کسی با پولی یا هدیه ای کردن . (یادداشت