امریهلغتنامه دهخداامریه . [ اَ ری ی َ ] (اِ) مأخوذاز تازی ، دستور کتبی ، گویند: امریه ای صادر کردند.
امریهلغتنامه دهخداامریه . [ اَ ری ی َ ] (اِخ ) از فرقه های غلات شیعه که می گفتند علی (ع ) در امر رسالت با حضرت رسول شریک است . (از کتاب خاندان نوبختی ص 250).
ارمیهلغتنامه دهخداارمیه . [ اَ ] (اِخ ) آرمیرو . قصبه ای است در جهت جنوب شرقی تسالیا ومغرب خلیج غلوس بمسافت یک ساعته راه از ساحل دریا. هوای لطیف و آبهای فراوان و خوش دارد. در زما
توقیعفرهنگ مترادف و متضاد۱. امر، امریه، امضا، پینوشت، حکم، دستور، فرمان، منشور، مهر ۲. امضا کردن (حکم، فرمان) ۳. نشان گذاشتن، مهر کردن