امروتلغتنامه دهخداامروت . [ اَ ] (اِ) امرود. (برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری ) (آنندراج ). رجوع به امرود شود.
عمروطلغتنامه دهخداعمروط. [ ع ُ ] (ع ص ، اِ) دزد. (منتهی الارب ). دزدی که هرچه ببیند آن را برباید. (از اقرب الموارد). || کسی که چیزی نداشته باشد. || خبیث . || درویش سرکش . ج ، عَم
کومرلغتنامه دهخداکومر. [ م َ] (هزوارش ، اِ) به لغت زند و پازند به معنی امرود باشد و آن میوه ای است معروف که به عربی کمثری خوانند. (برهان ) (آنندراج ). به لغت زند و پازند امرود.
اسپارتلغتنامه دهخدااسپارت . [ اِ ] (اِخ ) اسپارته . اسپارتا. لاسدمون . شهر مشهور باستانی در شبه جزیره ٔموره . این شهر مرکز و پایتخت خطه ٔ لاکونیا واقع در منتهای جنوبی شبه جزیره ٔ