امرولغتنامه دهخداامرو. [ اَ ] (اِ) امرود. (الابنیة عن حقایق الادویه ). || مخفف امروز است . (آنندراج ). و رجوع به امروز شود.
عمرولغتنامه دهخداعمرو. [ ع َم ْرْ ] (اِخ ) ابن ابی سلمة. پسر ام سلمه بود قبل از تزویج با رسول اکرم (ص ). رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 1 ص 426 شود.
امرو باولغتنامه دهخداامرو باو. [ اَ ] (اِخ ) یا امروبلو. از منزلهای بین استرآباد و گرگان بوده است . (از سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 80 متن انگلیسی و ص 111 ترجمه ٔ فارسی )
امرو پاریابلغتنامه دهخداامرو پاریاب . [اَ ] (اِخ ) دهی است از بخش ثلاث شهرستان کرمانشاهان با 100 تن سکنه . آب آن از چشمه سار و محصول آن غلات ، حبوب و لبنیات است . (از فرهنگ جغرافیایی ا
امرو باولغتنامه دهخداامرو باو. [ اَ ] (اِخ ) یا امروبلو. از منزلهای بین استرآباد و گرگان بوده است . (از سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 80 متن انگلیسی و ص 111 ترجمه ٔ فارسی )
امرو پاریابلغتنامه دهخداامرو پاریاب . [اَ ] (اِخ ) دهی است از بخش ثلاث شهرستان کرمانشاهان با 100 تن سکنه . آب آن از چشمه سار و محصول آن غلات ، حبوب و لبنیات است . (از فرهنگ جغرافیایی ا
ﭐلْيَوْمَفرهنگ واژگان قرآنامروز- اکنون - در این زمان (يوم به معناي مقدار قابل ملاحظه از زمان است ، که حادثهاي از حوادث را در بر گرفته باشد ، و به همين جهت کوتاهي و بلندي اين زمان بر حسب