امدیهلغتنامه دهخداامدیه . [ اَ ی َ ] (ع اِ) ج ِ مَدَِی ّ.آبهایی که از حوض روان شود و پلید گردد. (از ناظم الاطباء). || حوضهایی که گرداگرد آنرا سنگ گرفته باشند. (از ناظم الاطباء).
امدیلغتنامه دهخداامدی . [ اَ دا ] (ع ن تف ) گویند: فلان امدی العرب ؛ بزرگترین و اعلا و ابعد آنان (اعراب ) در عزت و مرتبه و بزرگی . (ازناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب ال
امنیهلغتنامه دهخداامنیه . [ اَ نی ی َ / ی ِ ] (از ع ، اِ) سرباز مأمور حفظ انتظامات و آرامش در طرق و شوارع و قری و قصبات . ژاندارم . (فرهنگ فارسی معین ).- اداره ٔ امنیه ؛ اداره
آمدهامگویش اصفهانی تکیه ای: bemiyeɂu(n) طاری: bundayu(n) طامه ای: bomeɹeɂo(n) طرقی: bamiyayo(n) کشه ای: bemiyo(n) نطنزی: bamiyaɂo(n)
handiestدیکشنری انگلیسی به فارسیمفیدترین، دستی، سودمند، دم دستی، قابل استفاده، مقتدر، ماهر، سریع، بسهولت قابل استفاده، سهل الاستعمال، اماده، روان، بادست انجام شده، موجود، چابک، چالاک، استاد در
رفتیهلغتنامه دهخدارفتیه . [ رَ ی َ / ی ِ ] (اِ) آن مقداری از مال که خرج و صرف کرده باشند ضد آمدیه و آن را دررفت نیز گویند.(از ناظم الاطباء).اما این لفظ جای دیگر دیده نشد.
مدیلغتنامه دهخدامدی . [ م َ دی ی ] (ع ص ،اِ) آبی که از حوض روان گردد و پلید شود. (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || حوض که گرداگرد آن سنگ نگرفته باشند. (منتهی
امدیلغتنامه دهخداامدی . [ اَ دا ] (ع ن تف ) گویند: فلان امدی العرب ؛ بزرگترین و اعلا و ابعد آنان (اعراب ) در عزت و مرتبه و بزرگی . (ازناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب ال