امحاءلغتنامه دهخداامحاء. [ اِ ] (ع مص ) محو کردن . ناپدید کردن . از میان بردن چیزی . (فرهنگ فارسی معین ).
امحاءلغتنامه دهخداامحاء. [ اِم ْ م ِ ](ع مص ) از میان رفتن اثر چیزی . پاک گردیدن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
امهاءلغتنامه دهخداامهاء. [ اِ ] (ع مص ) بسیارآب کردن شیر و روغن را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بسیارکردن آب شراب و روغن . (از اقرب الموارد). تنک کردن شیر. (تاج الم
عمهاءلغتنامه دهخداعمهاء. [ ع َ ] (ع ص ) أرض عَمْهاء؛ زمین که در وی نشان و علم نباشد. (منتهی الارب ). زمینی که نشانه ها و علاماتی که راه نجات را بنمایاند، در آن نباشد. (از اقرب ا
evanescenceدیکشنری انگلیسی به فارسیتبخیر، امحاء، ناپایداری، محو تدریجی، فقدان تدریجی، ناپدیدی، غیب زدگی، زوال تدریجی
محو شدنلغتنامه دهخدامحو شدن . [ م َح ْوْ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) امحاء. (تاج المصادر بیهقی ). محو گردیدن . انطماس . طموس . سترده شدن : تطلس ؛ پاک شدن ، محو شدن نوشته . تطمس ؛ محو شدن خ
ناپیدا کردنلغتنامه دهخداناپیدا کردن . [ پ َ / پ ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) اعدام . تباه کردن . از بین بردن . زایل کردن . محو ساختن . امحاء. معدوم کردن . نیست و نابود کردن : ولایت شرق و غرب
امتحاءلغتنامه دهخداامتحاء. [ اِت ِ ] (ع مص ) پاک گردیدن . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). محو شدن . (ناظم الاطباء). زایل شدن اثر چیزی . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). لغت ضعیفی است
دروسلغتنامه دهخدادروس . [ دُ ] (ع مص ) ناپدید شدن نشان . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ناپدید شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). || ناپدید کردن باد نشان را،لازم