امتناعلغتنامه دهخداامتناع . [ اِ ت ِ ] (ع مص ، اِ مص ) بازایستادن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). واایستادن . (مقدمه ٔ لغت سیدشریف جرجانی ). بازداشتگ
امتناعفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی - خاص تناع، استنکاف، اِبا، عدمقبول، عدم انتخاب، ردّ، نفی انکار فقدان عرضه، خودداری از عرضه، عدم عرضه، خودداری رها نکردن، نگهداری عدم رعایت
امتناعفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) پرهیز کردن ، سر باز زدن . 2 - (اِمص .) خودداری .
امتناءلغتنامه دهخداامتناء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) به مِن̍ی آمدن و فرود آمدن در آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). به منی شدن . (مصادر زوزنی ). || در ایام
امتناع کردنلغتنامه دهخداامتناع کردن . [ اِ ت ِ ک َدَ ] (مص مرکب ) سرباز زدن . باز ایستادن : و شیرویه را بر پدر بیرون آوردند و او امتناع می کرد،گفتند اگر تو نکنی ما دیگری را بیاریم . (ف
امتناع نمودنلغتنامه دهخداامتناع نمودن . [ اِ ت ِ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) نافرمانی نشان دادن . ممانعت کردن . نپذیرفتن : طعامی که معده از هضم و قبول آن امتناع نمود... خلاص از رنج