امام وردیلغتنامه دهخداامام وردی . [ اِ وِ ] (اِخ )دهی است از دهستان مرکزی بخش حومه ٔ شهرستان بجنورد واقع در 12 هزارگزی جنوب خاوری بجنورد و 11 هزارگزی خاور راه شوسه ٔ عمومی بجنورد به
امام وردی بیکلغتنامه دهخداامام وردی بیک . [ اِ وِ ب َ ] (اِخ ) (انتخابی ) شاعری از اهل خراسان بود که در هند نشو و نما یافت و در جوانی درگذشت . صاحب تذکره ٔ مرآة الخیال نویسد: امام وردی ب
امام وردی قاجارلغتنامه دهخداامام وردی قاجار. [ اِ وِ ی ِ ] (اِخ ) از شاعران قرن سیزدهم بود. برای اطلاع از شرح احوال و آثارش به نگارستان دارا تألیف عبدالرزاق دنبلی و انجمن خاقان تألیف محم
امام وردی بیکلغتنامه دهخداامام وردی بیک . [ اِ وِ ب َ ] (اِخ ) (ساریولیلو) نیابت حکومت کرمان را در اوایل کار نادرقلی (نادرشاه افشار) داشت و در سال 1143 هَ . ق . هنگام محاصره و تسخیر فراه
امام وردی بیکلغتنامه دهخداامام وردی بیک . [ اِ وِ ب َ ] (اِخ ) از سرداران نادرشاه افشار بود و مدتی در حدود سال 1149 هَ . ق . نظارت بیوتات خاصه را داشته است . رجوع به جهانگشای نادری چ انو
امام وردی بیکلغتنامه دهخداامام وردی بیک . [ اِ وِ ب َ ] (اِخ ) پسر قرچقای خان سپهسالار شاه عباس اول که در سال 1033 هَ . ق . در گرجستان به اتفاق پدرش کشته شده . رجوع به تاریخ عالم آرای عب
امام وردی بیکلغتنامه دهخداامام وردی بیک . [ اِ وِ ب َ ] (اِخ ) (انتخابی ) شاعری از اهل خراسان بود که در هند نشو و نما یافت و در جوانی درگذشت . صاحب تذکره ٔ مرآة الخیال نویسد: امام وردی ب
امام وردی قاجارلغتنامه دهخداامام وردی قاجار. [ اِ وِ ی ِ ] (اِخ ) از شاعران قرن سیزدهم بود. برای اطلاع از شرح احوال و آثارش به نگارستان دارا تألیف عبدالرزاق دنبلی و انجمن خاقان تألیف محم
امام وردی بیکلغتنامه دهخداامام وردی بیک . [ اِ وِ ب َ ] (اِخ ) (ساریولیلو) نیابت حکومت کرمان را در اوایل کار نادرقلی (نادرشاه افشار) داشت و در سال 1143 هَ . ق . هنگام محاصره و تسخیر فراه
امام وردی بیکلغتنامه دهخداامام وردی بیک . [ اِ وِ ب َ ] (اِخ ) از سرداران نادرشاه افشار بود و مدتی در حدود سال 1149 هَ . ق . نظارت بیوتات خاصه را داشته است . رجوع به جهانگشای نادری چ انو
امام وردی بیکلغتنامه دهخداامام وردی بیک . [ اِ وِ ب َ ] (اِخ ) پسر قرچقای خان سپهسالار شاه عباس اول که در سال 1033 هَ . ق . در گرجستان به اتفاق پدرش کشته شده . رجوع به تاریخ عالم آرای عب