امامیلغتنامه دهخداامامی . [ اِ ] (اِخ ) از دانشمندان مقدم بر عهد نظامی عروضی صاحب چهارمقاله بود. عروضی در کیفیت دبیر کامل گوید: پس عادت باید کرد بخواندن کلام رب العزة... و مطالعه
امامیلغتنامه دهخداامامی . [ اِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اندیکا از بخش قلعه زراس شهرستان اهواز واقع در پانزده هزارگزی خاور قلعه ٔ زراس . در جلگه واقع شده و هوایش معتدل است و 230
امامیلغتنامه دهخداامامی . [ اِ ] (اِخ ) طایفه ای از ایلات کرد ایران است که در جوانرود سکنی دارند و در حدود هفتاد خانوار هستند. (از جغرافیای سیاسی ایران ، تألیف مسعود کیهان ص 58)
امامیلغتنامه دهخداامامی . [ اِ ] (اِخ ) قاضی محمد از شاعران قرن نهم هجری بود. در مجالس النفائس آمده است : مردی متدین و خوش طبع بود. قاضی القضاة خراسان شد و گاهی شعر نیز میسرود، ا
امامیلغتنامه دهخداامامی . [ اِ ] (ص نسبی ) منسوب به امام . رجوع به امام شود. شیعی . شیعی اثناعشری . شیعی اسماعیلی . رجوع به امامیه و شیعه شود.
امامی اصفهانیلغتنامه دهخداامامی اصفهانی . [ اِ ی ِ اِ ف َ ] (اِخ ) قاضی محمد امام الدین . از شاعران عهدشاه طهماسب صفوی (قرن دهم هجری ) بود. رجوع به تذکره ٔ روز روشن تألیف محمد مظفر حسین
امامی بخاراییلغتنامه دهخداامامی بخارایی . [ اِ ی ِ ب ُ ] (اِخ ) امیر امام الدین از سادات بخارا ساکن اوچ .میر علیشیر قانع تتوی در مقالات الشعراء چ کراچی او را در عداد شاعران آورده است . (
امامی خلخالیلغتنامه دهخداامامی خلخالی . [ اِ ی ِ خ َ ] (اِخ ) از شاعران خلخال بوده و در جمع کردن وگفتن شعر ولع تمام داشته است . این رباعی از اوست :با خلق خدا سخن بشیرینی کن اظهار نیاز و
امامی کردنلغتنامه دهخداامامی کردن . [ اِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) امامت . پیشوایی کردن . امامت کردن . پیشنمازی کردن . رجوع به امامت شود.
امامی لکهنوییلغتنامه دهخداامامی لکهنویی . [ اِ ی ِ ل َ هََ ] (اِخ ) (خواجه امام الدین بن قاضی خان بن خواجه پادشاه خان ) از شاعران فارسی گوی هندوستان بود و در اوایل قرن سیزدهم میزیست و شا
امامی اصفهانیلغتنامه دهخداامامی اصفهانی . [ اِ ی ِ اِ ف َ ] (اِخ ) قاضی محمد امام الدین . از شاعران عهدشاه طهماسب صفوی (قرن دهم هجری ) بود. رجوع به تذکره ٔ روز روشن تألیف محمد مظفر حسین
امامی بخاراییلغتنامه دهخداامامی بخارایی . [ اِ ی ِ ب ُ ] (اِخ ) امیر امام الدین از سادات بخارا ساکن اوچ .میر علیشیر قانع تتوی در مقالات الشعراء چ کراچی او را در عداد شاعران آورده است . (
امامی خلخالیلغتنامه دهخداامامی خلخالی . [ اِ ی ِ خ َ ] (اِخ ) از شاعران خلخال بوده و در جمع کردن وگفتن شعر ولع تمام داشته است . این رباعی از اوست :با خلق خدا سخن بشیرینی کن اظهار نیاز و
امامی کردنلغتنامه دهخداامامی کردن . [ اِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) امامت . پیشوایی کردن . امامت کردن . پیشنمازی کردن . رجوع به امامت شود.