الیونلغتنامه دهخداالیون . [ اَ ] (اِخ ) پایتخت قدیم مملکت مصر، که پس از فتح مسلمانان فسطاط نامیده شد. (ناظم الاطباء).
علیونلغتنامه دهخداعلیون . [ ] (اِخ ) نام تیره ای (بطنی ) است از حجایا، که آن یکی از قبایل بادیه ٔ شرق اردن است . این بطن به شش فخذ ذیل تقسیم میشود: حمادات ، بطنة، زعاریر، طحائرة،
علیونلغتنامه دهخداعلیون . [ ع ِل ْ لی یو ] (ع ص ، اِ) ج ِ عِلّی ّ در حالت رفع. رجوع به عِلّی ّ شود. || (اِخ ) منزلی است در آسمان هفتم که درآن ارواح مؤمنان باشد. (منتهی الارب ).
علیونفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. = عُلی۲. بلندیها.۳. بلندترین درجۀ جنت؛ بالاترین درجات بهشت.۴. ملکوت اعلی.
علیونفرهنگ انتشارات معین(عِ لِّ ی ّ ) [ ع . ] (اِ. ص .) جِ عِلّیُ. 1 - بلندی - ها. 2 - عالی ترین درجات بهشت . 3 - ملکوت اعلی .
باب الیونلغتنامه دهخداباب الیون . [ بُل ْ ](اِخ ) دروازه و کویی در یون ، و یون حصنی بود در مصرکه آنرا عمروبن العاص فتح کرد و بجای آن فسطاط را بنا کرد و آن امروزه شهر مصر است . (معجم
محب الیونانلغتنامه دهخدامحب الیونان . [ م ُ ح ِب ْ بُل ْ ] (اِخ ) لقب حارث سوم از نبطیان جنوب شرقی اردن . وی ضرب سکه را از یونانیان اقتباس کرده است . (از النقودالعربیه ص 88، 89).
شیخ الیونانیلغتنامه دهخداشیخ الیونانی . [ ش َ خُل ْ ] (اِخ ) شیخ یونانی . فلوطن صاحب اثولوجیا (میامرو تا سوعا)که بغلط آنرا به ارسطو نسبت کرده اند. فلوطینس . (یادداشت مؤلف ). رجوع به تت
یونس المغنیلغتنامه دهخدایونس المغنی . [ ن ُ سُل ْ م ُ غ َن ْ نی ] (اِخ ) یونس بن سلیمان ، مکنی به ابوسلیمان . کاتب فارسی . رجوع به یونس بن سلیمان شود.
باب الیونلغتنامه دهخداباب الیون . [ بُل ْ ](اِخ ) دروازه و کویی در یون ، و یون حصنی بود در مصرکه آنرا عمروبن العاص فتح کرد و بجای آن فسطاط را بنا کرد و آن امروزه شهر مصر است . (معجم