الیللغتنامه دهخداالیل . [ اَ ] (ع مص ) نالیدن بیمار. (مصادر زوزنی ) (از اقرب الموارد). || تفتگی و بی آرامی تب . (منتهی الارب ). اضطراب و بی آرامی بسبب تب . (از ذیل اقرب الموارد)
علیلفرهنگ مترادف و متضادبستری، بیحال، بیمار، دردمند، رنجور، زمینگیر، مریض، مستمند، معلول، ناتوان ≠ تندرست
علیلدیکشنری فارسی به انگلیسیaffected, broken-down, infirm, invalid, languishing, sickly, weakly, wreck
علیللغتنامه دهخداعلیل . [ ع َ ] (ع ص ) بیمار و رنجور. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از لسان العرب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ج ، أعِلاّء، عَلیل
علیلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت ل، افلیج، فلج، شل، لَنگ، درمانده، ناقص، دچار نقص عضو معیوب، ناقص جانباز
الیلةلغتنامه دهخداالیلة. [ اَلی ل َ ] (ع مص ) بی فرزند گردیدن زن . ثُکل . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || (ص ) ماشیه ای که چراگاه آن دور باشد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموار
الکل آلیلیکلغتنامه دهخداالکل آلیلیک . [ اَ ک ُ ] (ترکیب وصفی ) مهمترین الکل اتیلنیک زنجیری است . رادیکال آلیلیک در اغلب اسانسهای نباتی پیدا میشود و همچنین مقدار بسیاری در تقطیرچوب هست
آلفرهنگ مترادف و متضاد۱. اولاد، تبار، خاندان، دودمان، سلاله، سلسله، طایفه، عترت، قبیله، نسل ۲. احمر، سرخ، قرمز ۳. پری، جن، زائوترسان ۴. سراب
الیلةلغتنامه دهخداالیلة. [ اَلی ل َ ] (ع مص ) بی فرزند گردیدن زن . ثُکل . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || (ص ) ماشیه ای که چراگاه آن دور باشد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموار
الکل آلیلیکلغتنامه دهخداالکل آلیلیک . [ اَ ک ُ ] (ترکیب وصفی ) مهمترین الکل اتیلنیک زنجیری است . رادیکال آلیلیک در اغلب اسانسهای نباتی پیدا میشود و همچنین مقدار بسیاری در تقطیرچوب هست
لیلیفرهنگ نامها(تلفظ: leyli) (عربی) (مؤنث الیل) سرخوشی از می ؛ درازترین و تارترین شب ؛ (در قدیم) از الحان موسیقی قدیم ایرانی ؛ (در اعلام) لیلی دختر حطیم از زنان پیامبر اسلام (