الیاللغتنامه دهخداالیال . [ اِل ْ ] (ع مص ) بشب درآمدن . (منتهی الارب ). وارد شدن کسی هنگام شب . اِلاَّل . (از اقرب الموارد).
الی الاَّنلغتنامه دهخداالی الاَّن . [ اِ لَل ْ ] (ع ق مرکب ) بمعنی هنوز و تاکنون . (غیاث اللغات ). الی هذا الاَّن نیز مانند آن است . (از آنندراج ). تا حال . الی الحال .
الیلغتنامه دهخداالی . [ اِ لا ] (ع حرف جر) سوی . (منتهی الارب ). بسوی . چون ضمیر بدان درآید الف آن بیاء بدل شود مانند اِلَی َّ، الیک و الیه . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد
الی الابدلغتنامه دهخداالی الابد. [ اِ لَل ْ اَ ب َ ] (ع ق مرکب ) پیوسته . همیشه . دائماً. تا روزگار هست . و رجوع به دزی ج 1 شود.
الی الحاللغتنامه دهخداالی الحال . [ اِ لَل ْ ] (ع ق مرکب ) تاکنون . تا حال . الی الاَّن . هنوز. و رجوع به الی الاَّن شود.
یاللغتنامه دهخدایال . (اِ) گردن باشد. (لغت فرس اسدی ). به معنی گردن باشد مطلقاً، اعم از گردن انسان و حیوان دیگر و به عربی عنق گویند. (برهان ). گردن . (آنندراج ). عنق . (غیاث ال
طمینلغتنامه دهخداطمین . [ طِم ْ می ] (اِخ ) شهری است به روم . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). جائیست ببلاد روم و آن بنام بانی آنجا طمین بن الروم بن الیفزبن بن سام بن نوح موسوم گ
موطاءلغتنامه دهخداموطاء. [ م ُ وَطْ طَءْ ] (ع ص ) پایمال شده و پاسپرده . (ناظم الاطباء). زیر پا سپرده شده . (آنندراج ). نرم و برابر ساخته . (ناظم الاطباء).- موطاءالاکناف ؛ مرد ن
حباریلغتنامه دهخداحباری . [ ح ُ را ] (ع اِ) (معرب هوبره و آهوبره ) علوقس . هوبره . آهوبره . طایری است بزرگ دانه خوار و مأکول اللحم . و با پیخال خوددر مقابل باز و دیگر جوارح طیور
حسینیهلغتنامه دهخداحسینیه . [ ح ُ س َ نی ی َ ] (اِخ ) از فرق شیعه و شعبه یی از طرفداران امامت ابومنصور که پس از او پسرش حسین بن ابی منصور را صاحب این مقام میشمردند. (مقالات اشعری