الوشلغتنامه دهخداالوش . [ ] (اِخ ) بمعنی گروه مردم یا محل حیوانات درنده و آن محلی بود که بنی اسرائیل هنگام رفتن به سینا به آنجا وارد شدند. (از قاموس کتاب مقدس ).
الوشلغتنامه دهخداالوش . [ اَل ْ وَ ] (اِ) نامی است که در دره ٔ کتول گرگان به درختچه ٔ گوشوارک دهند و درکوه درفک و طوالش این نام را بر «راش » اطلاق کنند.
الوشلغتنامه دهخداالوش . [ اُ ] (ترکی ، اِ) به واو غیرملفوظ لغت ترکی است ، بمعنی طعامی که از پیش امیران بنوکران دهند، و طعام پس مانده . (از غیاث اللغات ) (آنندراج ). ماحضر سفره ٔ
علوشلغتنامه دهخداعلوش . [ ع ِل ْ ل َ ] (ع اِ) از «علش » مشتق ، و در کلام عرب شین بعد از لام نیامده است مگر در همین کلمه و نیز در کلمات «لش » و «لشلشة» و «لشلاش ». (از اقرب الموا
ذات الوشاحلغتنامه دهخداذات الوشاح . [ تُل ْ وِ ] (اِخ ) نام زرهی رسول اکرم صلوات اﷲ علیه را. (المرصع).
ذوالقرط الوشاحلغتنامه دهخداذوالقرط الوشاح . [ ] (اِخ ) لقب سکن بن معاویةبن امیة. || نام شمشیر خالدبن ولید.
ذات الوشاحلغتنامه دهخداذات الوشاح . [ تُل ْ وِ ] (اِخ ) نام زرهی رسول اکرم صلوات اﷲ علیه را. (المرصع).
ذوالقرط الوشاحلغتنامه دهخداذوالقرط الوشاح . [ ] (اِخ ) لقب سکن بن معاویةبن امیة. || نام شمشیر خالدبن ولید.
الشلغتنامه دهخداالش . [ اُ ل ُ ] (ترکی ، اِ) طعامی که از پیش امرا به نوکران دهند. و این لفظ ترکی است گاهی مطابق رسم خط ترکی الوش بزیادت واو نویسند لیکن به واو خواندن خطاست . (ا
وشاحلغتنامه دهخداوشاح .[ وُ / وِ ] (ع اِ) اِشاح . حمیل یعنی دو رشته ٔ منظوم از مروارید و جواهر مختلف الالوان که بر یکدیگر پیچیده زنان از گردن تا زیر بغل آویزند، یا آن دوالی است
وشملغتنامه دهخداوشم . [ وَ ] (ع اِ) نشان و علامت . (ناظم الاطباء). نقش و نگار که بر اندام سوزن آژده و نیله بر آن پاشیده ، سازند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (اقرب