الوادلغتنامه دهخداالواد. [ اَل ْ ] (ع ص ، اِ) ج ِ اَلوَد، بمعنی آنکه به عدل نگراید و سرکش باشد و نیز بمعنی گردن ستبر. (از اقرب الموارد). و از همین جمع آمده است «الواط» فارسی که د
باب الوادلغتنامه دهخداباب الواد. [ بُل ْ ] (اِخ ) موضعی در فلسطین . رجوع بتاریخ ادبیات براون ج 4 ص 36 شود.
طریق الوادیلغتنامه دهخداطریق الوادی . [ طَ قُل ْ ] (اِخ ) جاده ای است بین اشبیلیه و قرطبه . (الحلل السندسیه ج 1 ص 134).
وادی القریلغتنامه دهخداوادی القری . [ دِل ْ ق ُ را ] (اِخ ) موضعی است در نزدیک مدینه . (از اقرب الموارد). شهرکی است [ به عربستان ] با مردم اندر میان بیابان نهاده . (حدود العالم ). ناح
باب الوادلغتنامه دهخداباب الواد. [ بُل ْ ] (اِخ ) موضعی در فلسطین . رجوع بتاریخ ادبیات براون ج 4 ص 36 شود.
طریق الوادیلغتنامه دهخداطریق الوادی . [ طَ قُل ْ ] (اِخ ) جاده ای است بین اشبیلیه و قرطبه . (الحلل السندسیه ج 1 ص 134).
وادی القریلغتنامه دهخداوادی القری . [ دِل ْ ق ُ را ] (اِخ ) موضعی است در نزدیک مدینه . (از اقرب الموارد). شهرکی است [ به عربستان ] با مردم اندر میان بیابان نهاده . (حدود العالم ). ناح