آلفرهنگ مترادف و متضاد۱. اولاد، تبار، خاندان، دودمان، سلاله، سلسله، طایفه، عترت، قبیله، نسل ۲. احمر، سرخ، قرمز ۳. پری، جن، زائوترسان ۴. سراب
اللغتنامه دهخداال . [ اُ ] (ترکی ، ضمیر) او، ضمیر غائب . (برهان ). ترکی است یعنی او. (شرفنامه ٔ منیری ).
اللغتنامه دهخداال . [ اُل ل ] (ع اِ) نخستین و از ماده ٔ اول نیست . (منتهی الارب ). || ما له اُل ّ و غل ّ؛ یعنی نیست او را چیزی از تفتگی و بی آرامی . (منتهی الارب ).
متنفشلغتنامه دهخدامتنفش . [ م ُ ت َ ن َف ْ ف ِ ] (ع ص ) موی واتیغ خاسته . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).موی واتیغ شده . (ناظم الاطباء). و رجوع به تنفش شود. || آم
واتیکانلغتنامه دهخداواتیکان . (اِخ ) شهری است که در 1929 م . بر طبق قرارداد لاتران فرمانروایی پاپ بر آن به رسمیت شناخته شد. دارای 525 تن جمعیت است . قصرها و باغهای واتیکان داخل در
ابن المقفعلغتنامه دهخداابن المقفع. [ اِنُل ْ م ُ ق َف ْ ف َ ] (اِخ ) ابوالبشر ساویرس اسقف شهر اشمونین در صعید مصر. او پیرو طریقه ٔ قائلین به طبیعت و جوهر واحد عیسی علیه السلام است . و
پرسهلغتنامه دهخداپرسه . [ پ ِ س ِ ] (اِخ ) پسر ژوپیتر رب النوع بزرگ یونانیان از مادری دانائه نام ، نبسه ٔ پادشاه آرگس . او با راهنمائی می نرو و مرکور ربةالنوع و رب النوع یونانی