الهیتلغتنامه دهخداالهیت . [ اِ لا هی ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص ) معبودیت . (ناظم الاطباء). الهیة. الوهیة. خدایی . خدا بودن : جهان متفق بر الهیتش . (بوستان ).رجوع به الهیة و الوهیة
الهاءلغتنامه دهخداالهاء. [ اِ ] (ع مص ) مشغول کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان علامه تهذیب عادل ). مشغول کردن بازی کسی را از چیزی : اَلْهاه ُ اللعب عن کذا؛ شغله . (از اقرب الم
نصرلغتنامه دهخدانصر. [ ن َ ] (اِخ ) ابن الحسن الهیتی دمشقی ، از شاعران قرن ششم عرب است . عماد اصفهانی وی را در دمشق ملاقات کرده است . وی بعد از سال 565 درگذشته . رجوع به الاعلا
حمدهلغتنامه دهخداحمده . [ ح َ دَ ] (اِخ ) بنت واثق الهیتینه . یکی از زنان بسیار دانشمند که در حدیث و فقه و دیگر علوم عصر خویش تبحر داشت . و در اواخر قرن چهارم هجری در بغداد میزی
ذات خداوندیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مذهب خداوندی، الوهیت، روح خدا، ربوبیت، الهیت، الاهیت، معبودیت، خدایی، یزدانی وجوب
ابویحییلغتنامه دهخداابویحیی . [ اَ بو ی َ یا ] (اِخ ) زکریا الانصاری شیخ الاسلام الموصوف بخاتمةالمتأخرین . رجوع به زکریابن احمدبن محمدبن یحیی بن عبدالواحدبن عمر اللحیانی الهیتانی