المیرالغتنامه دهخداالمیرا. [ اِ ] (اِخ ) شهری است در ایالت نیویورک از ایالات متحده ٔ آمریکا که در شمال آپالاش قرار دارد. سکنه ٔ آن 49700 تن است .
آلفرهنگ مترادف و متضاد۱. اولاد، تبار، خاندان، دودمان، سلاله، سلسله، طایفه، عترت، قبیله، نسل ۲. احمر، سرخ، قرمز ۳. پری، جن، زائوترسان ۴. سراب
اللغتنامه دهخداال . [ اُ ] (ترکی ، ضمیر) او، ضمیر غائب . (برهان ). ترکی است یعنی او. (شرفنامه ٔ منیری ).
اللغتنامه دهخداال . [ اُل ل ] (ع اِ) نخستین و از ماده ٔ اول نیست . (منتهی الارب ). || ما له اُل ّ و غل ّ؛ یعنی نیست او را چیزی از تفتگی و بی آرامی . (منتهی الارب ).
ارثلغتنامه دهخداارث . [ اِ ] (ع مص ) میراث یافتن . (تاج المصادر بیهقی ). میراث بردن : انا نحن نرث الارض و من علیها و الینا یرجعون . (قرآن 40/19). بعضی بطریق ارث دست در شاخی ضعی
ابن هشاملغتنامه دهخداابن هشام . [ اِ ن ُ هَِ ] (اِخ ) محمدبن محمدبن خضربن سمری الزبیری شمس الدین المقدسی الشامی . از شاگردان قطب شیرازی یا قطب رازی . او راست : کتاب الغیاث فی تفسیر
حجبلغتنامه دهخداحجب . [ ح َ ] (ع مص ) بازداشتن . (زوزنی ) (تاج المصادربیهقی ) (دهار). منع. حجاب . حجابت . در پرده کردن . پوشیدن : حجب این خورشید هم نور رب است بی نصیب از وی خفا
تعضیةلغتنامه دهخداتعضیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) (از «ع ض و») عضوعضو کردن و پراکنده کردن . (تاج المصادر بیهقی ). اندام اندام کردن و جدا نمودن و منه الحدیث : لاتعضیة فی المیراث الا فی