المکلغتنامه دهخداالمک . [ اِ م َ ] (ترکی ، اِ) مادگی و انگله از قیطان و امثال آن . مادگی که از قیطان یا چیزی دیگر بیرون جامه دوزند چون دسته و گوشه ٔ چیزی . اخکورنه . عروة: المک
المکانلیلغتنامه دهخداالمکانلی . [ اَ م َ ] (اِخ ) یا البه کلی ، از شعب رودخانه ٔ خرم رود گرگان در 6 میلی یارم تپه است . (از مازندران و استراباد رابینو ص 91 و ترجمه ٔ همان کتاب ص 126
المکیلغتنامه دهخداالمکی . [ اَ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سلطانیه بخش مرکزی شهرستان زنجان در 36 هزارگزی زنجان . کوهستان و سردسیر است . سکنه ٔ آن 329 تن شیعه اند وبترکی و فارس
خالویه المکدیلغتنامه دهخداخالویه المکدی . [ ل ِ وَ هِل ْ م ُ دَ ] (اِخ ) نام وی خالدبن یزید است و از موالی بنی المهلب بوده است . (از معجم الادباء چ دارالمأمون ج 11 ص 42). رجوع به خالدبن
جرجس المکینلغتنامه دهخداجرجس المکین . [ ج ِ ج ِسُل ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابوالیاسربن ابوالمکارم ، معروف به مکین است و او را ابن العمید گویند. وی از مورخان نصارای سریان است . از تألیفات ا
باب المکارهلغتنامه دهخداباب المکاره . [ بُل ْ م َ رَ ] (اِخ ) از دروازه های شهر طلیطله بوده است . (الحلل السندسیه ج 1 ص 431 - 432).
المکانلیلغتنامه دهخداالمکانلی . [ اَ م َ ] (اِخ ) یا البه کلی ، از شعب رودخانه ٔ خرم رود گرگان در 6 میلی یارم تپه است . (از مازندران و استراباد رابینو ص 91 و ترجمه ٔ همان کتاب ص 126
المکیلغتنامه دهخداالمکی . [ اَ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سلطانیه بخش مرکزی شهرستان زنجان در 36 هزارگزی زنجان . کوهستان و سردسیر است . سکنه ٔ آن 329 تن شیعه اند وبترکی و فارس
علوی مکیلغتنامه دهخداعلوی مکی . [ ع َ ل َ ی ِ م َک ْ کی ] (اِخ ) محمدطیب بن محمدصالح بن محمد عبداﷲ علوی مکی . وی در مکه متولد شد و سپس به شهر «لامو» در مشرق افریقای انگلستان سفر کرد