الموتلغتنامه دهخداالموت . [ اَ ل َ ] (اِخ ) نام قلعه ای است مشهور که مابین قزوین و گیلان واقع است و آن را بسبب ارتفاعی که دارد اله موت گفتندی یعنی عقاب آشیان ، چه اله عقاب و آموت
المؤتمن بالغتنامه دهخداالمؤتمن با. [ اَ م ُءْ ت َ م َ ن ُ بِل ْ لاه ] (اِخ ) قاسم بن هارون الرشید خلیفه ٔ عباسی . مأمون بسال 201 هَ . ق . او را که برادرش بود از ولایت عهد معزول کرد
الموتزلغتنامه دهخداالموتز. [ اُ ] (اِخ ) نام آلمانی الموک ، شهری در چکسلواکی در مراوی ،سکنه ٔ آن 58600 تن است . صنعت استخراج و تصفیه و استعمال فلزات و مکانیک و محصولات غذایی آن مع
الموتیانلغتنامه دهخداالموتیان . [ اَ ل َ ] (اِخ ) اسماعیلیه و پیروان حسن صباح را گویند بمناسبت قلعه ٔ الموت که درتصرف آنان بود. رجوع به الموت و «اسماعیلیه » شود.
الاَّن طاب لی الموتلغتنامه دهخداالاَّن طاب لی الموت .[ اَل ْ ن َ ب َ لیَل ْ م َ ] (ع جمله ٔ فعلیه ) اکنون مرگ مرا گواراست . این جمله هنگامی گفته شود که کسی را از غایت سختی و ناگواری زندگی ، مر
الموتیانلغتنامه دهخداالموتیان . [ اَ ل َ ] (اِخ ) اسماعیلیه و پیروان حسن صباح را گویند بمناسبت قلعه ٔ الموت که درتصرف آنان بود. رجوع به الموت و «اسماعیلیه » شود.
المؤتمن بالغتنامه دهخداالمؤتمن با. [ اَ م ُءْ ت َ م َ ن ُ بِل ْ لاه ] (اِخ ) قاسم بن هارون الرشید خلیفه ٔ عباسی . مأمون بسال 201 هَ . ق . او را که برادرش بود از ولایت عهد معزول کرد
الموتزلغتنامه دهخداالموتز. [ اُ ] (اِخ ) نام آلمانی الموک ، شهری در چکسلواکی در مراوی ،سکنه ٔ آن 58600 تن است . صنعت استخراج و تصفیه و استعمال فلزات و مکانیک و محصولات غذایی آن مع
الاَّن طاب لی الموتلغتنامه دهخداالاَّن طاب لی الموت .[ اَل ْ ن َ ب َ لیَل ْ م َ ] (ع جمله ٔ فعلیه ) اکنون مرگ مرا گواراست . این جمله هنگامی گفته شود که کسی را از غایت سختی و ناگواری زندگی ، مر
قلعه ٔ الموتلغتنامه دهخداقلعه ٔ الموت .[ ق َ ع َ ی ِ اَ ل َ ] (اِخ ) نام قلعه ای در قهستان دیلم که حسن بن زید در شهور ستة و اربعین و مأتین (246 هَ . ق .) بنا کرده و در اصل آله موت است