الماسیلغتنامه دهخداالماسی . [ اَ ] (ص نسبی ) تراشیده شده مانند الماس . (ناظم الاطباء). رجوع به الماس شود.- الماسی رنگ ؛ درخشنده و براق . (ناظم الاطباء).
الماسیلغتنامه دهخداالماسی . [ اَ ] (اِخ ) میرزا محمدتقی بن میرزا کاظم بن میرزا عزیزاﷲبن مولی محمد تقی مجلسی اول اصفهانی (متوفی به سال 1159 هَ . ق .) از بزرگان علمای امامیه بود. او
الماسینلغتنامه دهخداالماسین . [ اَ ] (اِخ ) محرّف کلمه ٔ المکین عربی که فرنگیان آن را به ابن العمید از مورّخان عرب اطلاق کنند. وی مسیحی بود. بسال 620 هَ . ق . بدنیا آمد و به سال 67
ساختار الماسیdiamond structureواژههای مصوب فرهنگستانساختاری بلوری که در آن هر اتم در مرکز یک چهاروجهی قرار میگیرد و در رأسهای چهاروجهی هم اتمهای مشابه قرار دارند
سُرش الماسیdiamond glideواژههای مصوب فرهنگستانسرشی که در آن بُردار انتقال موازی با صفحة آینهای و برابر با یکچهارم مجموع دو ثابت شبکه است
الماسینلغتنامه دهخداالماسین . [ اَ ] (اِخ ) محرّف کلمه ٔ المکین عربی که فرنگیان آن را به ابن العمید از مورّخان عرب اطلاق کنند. وی مسیحی بود. بسال 620 هَ . ق . بدنیا آمد و به سال 67
برلیانفرهنگ نامها(تلفظ: bereliyān) (فرانسوی) الماسی که برای درخشش و زیبایی بیشتر ، همهی ابعاد آن تراش داده شده باشد؛ الماس .