القیلغتنامه دهخداالقی . [ اَ] (اِخ ) قلعه ٔ استواری است از قلاع ناحیه ٔ زوزان در «موصل ». (از معجم البلدان ). در «تاریخ کرد» (ص 97) آمده : القی (الک ) ناحیه ای در کردستان است .
القیلغتنامه دهخداالقی . [ اُ ] (معرب ، اِ) (مأخوذ از یونانی ) یکی از اوزان طبی و آن معادل دو درخمی است . (مفردات ابن البیطار ج 1 ص 37 و ترجمه ٔ فرانسوی آن ، ج 1 ص 86 ذیل اشخیص
القیبیادسلغتنامه دهخداالقیبیادس . [ اَ دِ ] (اِخ ) السیبیاد شاگرد سقراط بود. رجوع به السیبیاد و اعلام المنجد شود.
القیبیادسلغتنامه دهخداالقیبیادس . [ اَ دِ ] (اِخ ) نام دو کتاب از افلاطون ، القیبیادس اول و دوم . (از عیون الانباء ج 1 ص 53). ابن الندیم در الفهرست چ مصر ص 358 آرد: و فلاطن یجعل کتبه
القیةلغتنامه دهخداالقیة. [ اُ قی ی َ ] (ع اِ) احجیه است در وزن و معنی . (از منتهی الارب ). چیستان و لغز. (آنندراج ). معمی . مسائل دشواری که مطرح میشود. (از اقرب الموارد). بُردَک
بصل القیلغتنامه دهخدابصل القی ٔ. [ ب َ ص َ لُل ْ ق َ ءِ ] (ع اِ مرکب ) پیازی است ریزه و پوست او سیاه و برگش شبیه به برگ بلبوس و در طول از آن درازتر است . (مخزن الادویه ). دیسقوریدوس
القیةلغتنامه دهخداالقیة. [ اُ قی ی َ ] (ع اِ) احجیه است در وزن و معنی . (از منتهی الارب ). چیستان و لغز. (آنندراج ). معمی . مسائل دشواری که مطرح میشود. (از اقرب الموارد). بُردَک
القیبیادسلغتنامه دهخداالقیبیادس . [ اَ دِ ] (اِخ ) السیبیاد شاگرد سقراط بود. رجوع به السیبیاد و اعلام المنجد شود.
القیبیادسلغتنامه دهخداالقیبیادس . [ اَ دِ ] (اِخ ) نام دو کتاب از افلاطون ، القیبیادس اول و دوم . (از عیون الانباء ج 1 ص 53). ابن الندیم در الفهرست چ مصر ص 358 آرد: و فلاطن یجعل کتبه
بصل القیلغتنامه دهخدابصل القی ٔ. [ ب َ ص َ لُل ْ ق َ ءِ ] (ع اِ مرکب ) پیازی است ریزه و پوست او سیاه و برگش شبیه به برگ بلبوس و در طول از آن درازتر است . (مخزن الادویه ). دیسقوریدوس