القا کردنلغتنامه دهخداالقا کردن . [ اِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) رسانیدن سخن و آگاه کردن کسی بطریق بدگویی و انهاء. تلقین سوء. رجوع به القاء شود : استادم ابونصر را بخواندند تا آنچه از اریار
الغا کردنلغتنامه دهخداالغا کردن . [ اِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) باطل کردن . بی بهره کردن . (ناظم الاطباء). بیفکندن چیزی را. رجوع به الغا شود.
القافرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمطلبی را به فکر یا ذهن کسی افکندن. القای شبهه: کسی را به اشتباه انداختن.
القاinduction 2واژههای مصوب فرهنگستان[روانشناسی] پدیدهای که در آن تقویت برخی اَشکالِ رفتار سبب افزایش احتمال وقوع آنها و نیز صورتهای مشابه دیگری، که تقویت نشدهاند، میشود متـ . تعمیم پاسخ resp
املا کردنلغتنامه دهخدااملاکردن . [ اِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) اِکتاب . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ). املال . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ). مطلبی را تقریر و القا کردن تا دیگ