الطافلغتنامه دهخداالطاف . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ لُطف . نوازشها. (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). لطفها. مهربانیها. رجوع به لطف شود : بر حال گذشته ٔ ما هرگز نکنی حسرت امید
الطافلغتنامه دهخداالطاف . [ اِ ] (ع مص ) لطف کردن . (مصادر زوزنی ) (غیاث اللغات ). نیکوی کردن . (تاج المصادر بیهقی ). نرمی و نیکویی کردن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). ملاطفت .
الطالغتنامه دهخداالطا. [ اَ ] (اِخ ) نام جایی است . بحتری گوید : ان شعری سار فی کل بلدو اشتهی رقته کل احد،اهل فرغانة قد غنوا به و قری السوس و ألطا و سدد.(از معجم البلدان ).
الاَّن طاب لی الموتلغتنامه دهخداالاَّن طاب لی الموت .[ اَل ْ ن َ ب َ لیَل ْ م َ ] (ع جمله ٔ فعلیه ) اکنون مرگ مرا گواراست . این جمله هنگامی گفته شود که کسی را از غایت سختی و ناگواری زندگی ، مر
طافیلغتنامه دهخداطافی . (ع ص ) بر آب برآینده . (منتهی الارب ). آنچه بر سر آب از سبکی و لطافت بالا برآید. ضد راسب . (غیاث اللغات ). آنچه بر روی آب ایستد. بر سر آب آمده مانند ماهی
حالیلغتنامه دهخداحالی . (اِخ ) مولوی الطاف حسین ، وطنش پانی پت ، و در شاه جهان آباد نشو و نما یافته ، نکات علوم متعارفه را بخوبی شکافته . سنجیدگی و فهمیدگی از طبع والایش بر خود
علاءالدین طوسیلغتنامه دهخداعلاءالدین طوسی . [ ع َ ئُدْ دی ن ِ ] (اِخ ) علی . از مشاهیر علما و حکما بود و علوم عقلیه و نقلیه را در بلاد عجم تکمیل کرد، سپس به بلاد روم رفت و در دربار سلطان
حکم المستنصرلغتنامه دهخداحکم المستنصر. [ ح َ ک َ مُل ْ م ُت َ ص ِ ] (اِخ ) نام پادشاه نهم از ملوک اموی اندلس است . وی به سال 350 هَ . ق . پس از وفات پدرش عبدالرحمن ناصر لدین اﷲ بتخت سلط