الصلغتنامه دهخداالص . [ اَ ل َص ص ] (ع ص ) ناگشاده دندان . (مصادر زوزنی )(مهذب الاسماء). ناگشاده دندان و آنکه هر دو دوش وی نزدیک باشد بگوش . (تاج المصادر بیهقی ). مرد دندان و س
السلغتنامه دهخداالس . [ اُ ] (اِخ ) این نام را در قرای میان رودبار رشت به ممرز (آمل ) دهند. رجوع به ممرز شود.
السلغتنامه دهخداالس . [اَ ] (ع مص ) خیانت کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد). با کسی خیانت کردن . (مصادر زوزنی ). خیانت . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || شوریده خر
علثلغتنامه دهخداعلث . [ ع َ ] (اِخ ) دهی است در ساحل شرقی دجله بین عُکبَرا و سامراء، و آن وقف بر علویهاست . (از معجم البلدان ).
علثلغتنامه دهخداعلث . [ ع َ ] (ع مص ) مخلوط کردن و آمیختن . || گردآوردن و جمع کردن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || دباغی کردن و پیراستن مشک و از قبیل آن .
علثلغتنامه دهخداعلث . [ ع ِ ] (ع اِ) آنچه بر غیر عادت و اختیار خورده شود. || پاره ای از چوب آتش زنه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || گیاه خشک . (منتهی الار
الصابلغتنامه دهخداالصاب . [ اَ ] (ع اِ) در مفردات ابن البیطار (ذیل شبرم ) آمده : «و اما ورقه [ ورق شبرم ] فانه یسهل اذا شرب منه ثلاث الصاب و هی ثلاثة مثاقیل والمثقال 18 قیراطاً».
الصافانلغتنامه دهخداالصافان . [ اَ ] (اِخ ) یا الیصافان ، بمعنی محفوظ از طرف خداوند است ، وی مرد لاوی و رئیس طایفه ٔ قهاتیان بود. (از قاموس کتاب مقدس ).
الصافانلغتنامه دهخداالصافان . [ اَ ] (اِخ ) یا الیصافان . رئیس سبط زبولون که در هنگام تقسیم مملکت کنعان نایب ایشان بود. (از قاموس کتاب مقدس ).
کم صلالغتنامه دهخداکم صلا. [ ک َ ص َ ] (اِ مرکب ) قاعده ای است مقرری که در آن حروف مهمله به ترتیب لف و نشر مرتب تغییر می دهند و معجمه به حال خود می گذارند و آن این است : کم صلا او
صلالغتنامه دهخداصلا. [ ص َ ] (از ع ، اِمص ) آواز دادن برای طعام خورانیدن یا چیزی دادن بکسی . (غیاث اللغات ). در سراج آمده : صلا بفتح آواز کردن بسوی کسی برای دادن چیزی خواه طعام
صلالغتنامه دهخداصلا. [ ص َ ] (ع اِ) || (ع اِ) میانه ٔ پشت مردم یا از هر چهارپایه .(منتهی الارب ). || طرف سرین یا فرجه ٔ میان شرم و دنب یا آنچه جانب راست و چپ دنب است و هما صلوا
صلالغتنامه دهخداصلا. [ ص َ ] (ع مص ) افروختن آتش به آتش . (منتهی الارب ). برافروختن آتش را گویند بجهت سرمای سخت . (برهان ). || گرم کردن به آتش . (مصادر زوزنی ). || (اِ) بریانی