الشنلغتنامه دهخداالشن . [ ] (ع اِ) الوسن . اولوسن . نوعی از عکرش (گیاهی ترش که در بن خرمابن میروید و آن را میکشد یا گیاه مرغ یا نوعی از کنگر) به فارسی ازدشت (؟) به هندی برمون گو
آل شنسبلغتنامه دهخداآل شنسب . [ ل ِ ش َ س َ ] (اِخ ) ملوک شنسبانیه . در غور فرمانروایی داشته اند. و آنها دو طایفه بودند، طایفه ای در خود غور امارت داشته و مقر ایشان فیروزکوه بوده ا
آل شنسبلغتنامه دهخداآل شنسب . [ ل ِ ش َ س َ ] (اِخ ) ملوک شنسبانیه . در غور فرمانروایی داشته اند. و آنها دو طایفه بودند، طایفه ای در خود غور امارت داشته و مقر ایشان فیروزکوه بوده ا
شنسبانیهلغتنامه دهخداشنسبانیه . [ ش َ س َ نی ی َ ] (اِخ ) (ملوک ...) آل شنسب . نام دو طبقه از سلاطین یکی منسوب به جد اعلای آنان شنسب نام که گویند معاصر امیرالمؤمنین علی (ع ) بود و
شنقیطیلغتنامه دهخداشنقیطی . [ ش ِ ] (اِخ ) محمدبن محمودبن احمدبن محمدبن التلامید الترکزی الشنقیطی . از مشاهیر ادباء و لغویین و علمای انساب بود ولی در نحو ضعیف بوده است . پس از تحص