پسانداز الزامیcompulsory savingواژههای مصوب فرهنگستانوجوه پساندازی که باید آنها را بهعنوان شرایط اخذ وام یا پیشنیاز عضویت در نهادهایی مانند اتحادیههای اعتباری و شرکتهای تعاونی و مؤسسات خُرد مالی و بانکهای رو
آلفرهنگ مترادف و متضاد۱. اولاد، تبار، خاندان، دودمان، سلاله، سلسله، طایفه، عترت، قبیله، نسل ۲. احمر، سرخ، قرمز ۳. پری، جن، زائوترسان ۴. سراب
اللغتنامه دهخداال . [ اُ ] (ترکی ، ضمیر) او، ضمیر غائب . (برهان ). ترکی است یعنی او. (شرفنامه ٔ منیری ).
گواهینامۀ مهارتcertificate of experience, CofEواژههای مصوب فرهنگستانسندی الزامی برای دارندۀ گواهینامۀ خلبانی شخصی که به فرد اجازه میدهد در مقام خلبانیک پرواز کند
میانآسایی اجباریobligatory diapauseواژههای مصوب فرهنگستاننوعی میانآسایی که رخداد آن برای بقا الزامی است