الذینلغتنامه دهخداالذین . [ اَل ْ ل َ ن َ ] (ع اِ موصول ) آن مردان . آن جماعت مذکر. مردانی که . کسانی که . ج ِ اَلَّذی . رجوع به اَلَّذی شود. || (اِخ ) در تداول عامه سوره ٔمحمد ر
الذینلغتنامه دهخداالذین . [اَل ْ ل َ ذَ ن ِ ] (ع اِ موصول ) تثنیه ٔ اَلَّذی . آن دومذکر. آن دو که . دو مردی که . رجوع به اَلَّذی شود.
الزینلغتنامه دهخداالزین . [ اِ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان طارم علیا، بخش سیردان شهرستان زنجان که در 35 هزارگزی شمال باختری سیردان و ده هزارگزی راه مالرو طارم قرار دارد. کوهستانی
الا الذینلغتنامه دهخداالا الذین . [ اِل ْ لَل ْ ل َ ] (اِخ ) در بیت زیر رمز است از آیه ٔ : الا الذین آمنوا وعملوا الصالحات (قرآن 227/26) که در آن شاعران نیکوکار از عموم مذمت سه آیه ٔ
آلفرهنگ مترادف و متضاد۱. اولاد، تبار، خاندان، دودمان، سلاله، سلسله، طایفه، عترت، قبیله، نسل ۲. احمر، سرخ، قرمز ۳. پری، جن، زائوترسان ۴. سراب
اللغتنامه دهخداال . [ اُ ] (ترکی ، ضمیر) او، ضمیر غائب . (برهان ). ترکی است یعنی او. (شرفنامه ٔ منیری ).
الا الذینلغتنامه دهخداالا الذین . [ اِل ْ لَل ْ ل َ ] (اِخ ) در بیت زیر رمز است از آیه ٔ : الا الذین آمنوا وعملوا الصالحات (قرآن 227/26) که در آن شاعران نیکوکار از عموم مذمت سه آیه ٔ
اللذونلغتنامه دهخدااللذون . [ اَل ْ ل َ ن َ ] (ع اِ موصول ) اَلَّذون َ. ج ِ الذی نزد بنی هذیل که در حالت رفع آرند و در حالت نصب و جر الذین گویند : نحن اللذون صبحوا الصباحایوم النخ
الحادلغتنامه دهخداالحاد. [ اِ ] (ع مص ) از حد درگذشتن در حرم (کعبه ) و میل کردن بظلم در آن ، و رعایت نکردن و هتک حرمت آن و شریک قرار دادن بخدا یاشک کردن درباره ٔ خدا و بقولی ستم
الذیلغتنامه دهخداالذی . [ اَل ْ ل َ ] (ع اِموصول ) آن مرد که . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آن مذکرکه . (ترجمان علامه ٔ جرجانی تهذیب عادل ). || آنکه . (منتهی الارب ). آنچه . که .
الوفلغتنامه دهخداالوف . [ اُ ] (ع اِ) ج ِ اَلف . هزاران . (از غیاث اللغات ) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ). هزارگان ، جمع دیگر آن آلاف است . (اقرب الموارد) : اء لم تر الی الذین