الحسدروسلغتنامه دهخداالحسدروس .[ ] (اِخ ) از اطباء و اصحاب تجربه در فترت میان برمانیدس و افلاطون . رجوع به عیون الانباء ج 1 ص 23 شود.
آلفرهنگ مترادف و متضاد۱. اولاد، تبار، خاندان، دودمان، سلاله، سلسله، طایفه، عترت، قبیله، نسل ۲. احمر، سرخ، قرمز ۳. پری، جن، زائوترسان ۴. سراب
اللغتنامه دهخداال . [ اُ ] (ترکی ، ضمیر) او، ضمیر غائب . (برهان ). ترکی است یعنی او. (شرفنامه ٔ منیری ).
اللغتنامه دهخداال . [ اُل ل ] (ع اِ) نخستین و از ماده ٔ اول نیست . (منتهی الارب ). || ما له اُل ّ و غل ّ؛ یعنی نیست او را چیزی از تفتگی و بی آرامی . (منتهی الارب ).
اصحاب تجربهلغتنامه دهخدااصحاب تجربه . [ اَ ب ِ ت َ رِ / رُ ب َ / ب ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) صاحبان تجربه و آزمایش . آنانکه در دانش بجای نظر تنها از تجارب و آزمایشها نتیجه میگیرند.