الحاقلغتنامه دهخداالحاق . [ اِ ] (ع مص ) دررسیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ) (آنندراج ) (ترجمان علامه تهذیب عادل ). رسیدن . (منتهی الارب ). پیوستن به آخر چیزی . (از آنن
موافقةدیکشنری عربی به فارسینزديکي , ورود , دخول , پيشرفت , افزايش , نيل (بجاه و مقام بخصوص سلطنت) , جلوس , شيوع , بروز , تملک نماء , شيي ء اضافه يا الحاق شده , نماءات (حيوان و درخت) , تاب
accessionدیکشنری انگلیسی به فارسیپیوستن، ورود، جلوس، تابع وصول، نزدیکی، دخول، پیشرفت، نیل، شیوع، تملک نماء، نمايات، الحاق حقوق، شرکت در مالکیت، افزایش، شییء اضافه یا الحاق شده، تابع وصول کردن،
incorporationsدیکشنری انگلیسی به فارسیترکیبات، الحاق، تلفیق، پیوستگی، اتصال، ادخال، اتحاد، یکی سازی ترکیب، یکی شدنی، جا دادن، ایجاد شخصیت حقوقی برای شرکت
اندماجدیکشنری عربی به فارسیاتصال , الحاق , يکي سازي ترکيب , يکي شدني , پيوستگي , تلفيق , اتحاد , ادخال , جا دادن , ايجاد شخصيت حقوقي براي شرکت , ممزوج کننده , يکي شدن دو يا چند شرکت , ادغ
طغرللغتنامه دهخداطغرل . [ طُ رِ / رُ ] (اِخ ) ابن محمدبن ملکشاه ابوطالب رکن الدین طغرل بن محمدبن ملکشاه یمین امیرالمؤمنین (طغرل ثانی ) (526 تا 528 هَ . ق .). سلطان طغرل از سلاط