الحادفرهنگ مترادف و متضادارتداد، بتپرستی، بدآیینی، بددینی، بدکیشی، بدمذهبی، رجز، رفض، زندقه، شرک، کفر
الحادلغتنامه دهخداالحاد. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ لَحد و لُحد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به لَحد و لُحد شود.
الحادلغتنامه دهخداالحاد. [ اِ ] (ع مص ) از حد درگذشتن در حرم (کعبه ) و میل کردن بظلم در آن ، و رعایت نکردن و هتک حرمت آن و شریک قرار دادن بخدا یاشک کردن درباره ٔ خدا و بقولی ستم
الهادلغتنامه دهخداالهاد. [ اِ ] (ع مص ) ستم و جور کردن . || خوار داشتن و حقیر شمردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). پست شمردن کسی را. || خمیدن بر زمین از گرانی . (