الجایتولغتنامه دهخداالجایتو. [ اُ ] (اِخ ) سلطان محمد خدابنده از ایلخانان ایران بود. کلمه ٔ الجایتو در کتب تاریخی معتبر و سنگلاخ تألیف میرزا مهدی خان بصورت اولجایتو (با واو) آمده
اذون الجای تولغتنامه دهخدااذون الجای تو. [ ] (اِخ ) رجوع به حبطج 2 ص 134 س 33 شود. شاید اوزون باشد بمعنی دراز.
آلفرهنگ مترادف و متضاد۱. اولاد، تبار، خاندان، دودمان، سلاله، سلسله، طایفه، عترت، قبیله، نسل ۲. احمر، سرخ، قرمز ۳. پری، جن، زائوترسان ۴. سراب
اللغتنامه دهخداال . [ اُ ] (ترکی ، ضمیر) او، ضمیر غائب . (برهان ). ترکی است یعنی او. (شرفنامه ٔ منیری ).
طوطک بلالغتنامه دهخداطوطک بلا. [ طو طَ ک ِ ب َ] (اِخ ) از معاصرین سلطان الجایتو و از خاصان امیر دانشمند بهادر. چون الجایتو قصد تصرف هرات کرد و امیر دانشمند بهادر را برای تصرف آن شهر
تاج الدینلغتنامه دهخداتاج الدین . [ جُدْ دی ] (اِخ ) آوجی از علماء دوران سلطنت الجایتو بود:... در میان اشخاص معروفی که در عهد الجایتو مقتول شدند... تاج الدین آوجی است که شیعه ٔ متعصب
بسطاملغتنامه دهخدابسطام . [ ب َ ] (اِخ ) ابن الجایتو. یکی از چهار پسر اولجایتو و در سن دوازده سالگی در موضع چمخال نزدیک بیستون در راه بغداد درگذشت . رجوع به تاریخ عصر حافظ ج 1 ص
نظام الدینلغتنامه دهخدانظام الدین . [ ن ِ مُدْ دی ](اِخ ) (قاضی ...) عثمان قزوینی ، معروف به عثمان ماکی . از شعرای عهد الجایتو وارغون خان است و در قزوین منصب قضا داشت . او راست :صبحدم
ترمتازلغتنامه دهخداترمتاز. [ ] (اِخ ) از امرای زمان الجایتو بود که روحانیان و کشیش های مغول را به قبول طریقه ٔ امامیه تشویق کرد. و رجوع به تاریخ ادبیات برون ج 3 ص 55 شود.