التقاملغتنامه دهخداالتقام . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) فروخوردن لقمه را. (منتهی الارب ). بگلو فروبردن . (ترجمان عادل بن علی ). اوباریدن : گفت آن مروارید را التقام کرده ام شکم او بشکافتند
آلفرهنگ مترادف و متضاد۱. اولاد، تبار، خاندان، دودمان، سلاله، سلسله، طایفه، عترت، قبیله، نسل ۲. احمر، سرخ، قرمز ۳. پری، جن، زائوترسان ۴. سراب
اللغتنامه دهخداال . [ اُ ] (ترکی ، ضمیر) او، ضمیر غائب . (برهان ). ترکی است یعنی او. (شرفنامه ٔ منیری ).
اللغتنامه دهخداال . [ اُل ل ] (ع اِ) نخستین و از ماده ٔ اول نیست . (منتهی الارب ). || ما له اُل ّ و غل ّ؛ یعنی نیست او را چیزی از تفتگی و بی آرامی . (منتهی الارب ).
ملتقملغتنامه دهخداملتقم . [ م ُ ت َ ق ِ ] (ع ص ) فروخورنده ٔ لقمه .(آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). فروبرنده ٔ لقمه . (ناظم الاطباء). و رجوع به التقام شود.
قصملیلغتنامه دهخداقصملی . [ ق َ م َ لا] (ع اِمص ) سخت فروبردگی لقمه را: التقمه القصملی ؛ ای التقاماً شدیداً. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
تقامرلغتنامه دهخداتقامر. [ ت َ م ُ ] (ع مص ) با هم قمار بازیدن . (زوزنی ) (دهار). قمار با یکدیگر. (ناظم الاطباء). همدیگر به گرو چیزی باختن و نبرد کردن باهم به گرو. (منتهی الارب )
متقامرلغتنامه دهخدامتقامر. [ م ُ ت َ م ِ ] (ع ص ) همدیگر به گرو چیزی بازنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). با هم دیگر قمار کننده و با یکدیگر نبرد کننده در گروبن
بازیدنلغتنامه دهخدابازیدن . [ دَ ] (مص ) بازی کردن . باختن . (شعوری ج 1 ص 180) (ناظم الاطباء) (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ) : زمانی سوی گوسفندان شویم ز بازیدن و لهو خندان شویم . فر