التعاجلغتنامه دهخداالتعاج . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) تفته و بی آرام گردیدن از اندوه و غم و جز آن . (منتهی الارب ).
آلفرهنگ مترادف و متضاد۱. اولاد، تبار، خاندان، دودمان، سلاله، سلسله، طایفه، عترت، قبیله، نسل ۲. احمر، سرخ، قرمز ۳. پری، جن، زائوترسان ۴. سراب
اللغتنامه دهخداال . [ اُ ] (ترکی ، ضمیر) او، ضمیر غائب . (برهان ). ترکی است یعنی او. (شرفنامه ٔ منیری ).
اللغتنامه دهخداال . [ اُل ل ] (ع اِ) نخستین و از ماده ٔ اول نیست . (منتهی الارب ). || ما له اُل ّ و غل ّ؛ یعنی نیست او را چیزی از تفتگی و بی آرامی . (منتهی الارب ).
ملتعجلغتنامه دهخداملتعج . [ م ُ ت َ ع ِ ] (ع ص ) تفته و بی آرام از اندوه و غم . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بی آرام از اندوه و غم و تفته شده . (ناظم الاطباء).
تباشیرلغتنامه دهخداتباشیر. [ ت َ ] (ع اِ) ج ِ تبشیر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مژده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بشری . (اقرب الموارد) (قطر المحیط). و آنرا نظی
تعاجیبلغتنامه دهخداتعاجیب . [ ت َ ] (ع اِ) شگفتی ها، و آن را واحد از لفظ خود نباشد. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).