حصن البلاطلغتنامه دهخداحصن البلاط. [ ح ِ نُل ْ ب َ ] (اِخ ) حصنی به اسپانیا. (حلل سندسیه ج 1 ص 100).
آلفرهنگ مترادف و متضاد۱. اولاد، تبار، خاندان، دودمان، سلاله، سلسله، طایفه، عترت، قبیله، نسل ۲. احمر، سرخ، قرمز ۳. پری، جن، زائوترسان ۴. سراب
اللغتنامه دهخداال . [ اُ ] (ترکی ، ضمیر) او، ضمیر غائب . (برهان ). ترکی است یعنی او. (شرفنامه ٔ منیری ).
حصن البلاطلغتنامه دهخداحصن البلاط. [ ح ِ نُل ْ ب َ ] (اِخ ) حصنی به اسپانیا. (حلل سندسیه ج 1 ص 100).
بلاطیلغتنامه دهخدابلاطی . [ ب َ/ ب ِ ] (اِخ ) (منسوب به بیت البلاط) ابوسعید مَسلمةبن علی بلاطی ، محدث و ساکن مصر بود. وی بسال 190 هَ . ق . در مصر درگذشت . (از معجم البلدان ) (منت
بلاطلغتنامه دهخدابلاط. [ ب َ ] (ع اِ) زمین رست و هموار. (منتهی الارب ). زمین هموار و نرم . (از اقرب الموارد). || سنگها که در سرا و جز آن گسترده باشند. (منتهی الارب ). حجر و سنگ
بلاطلغتنامه دهخدابلاط. [ ب َ / ب ِ ] (اِخ ) نام چند جایگاه است : دهی است در دمشق . (منتهی الارب ). بیت البلاط؛ قریه ای است از قرای غوطه ٔ دمشق . (از معجم البلدان ) (از مراصد). |