الببلغتنامه دهخداالبب . [ اَ ب ُ ] (ع اِ) ج ِ لب . (منتهی الارب ). رجوع به لُب شود. || بنات البب چند رگ است در دل که مهربانی و رقت از آن خیزد. (منتهی الارب ).
بنات الببلغتنامه دهخدابنات البب . [ ب َتُل ْ ب ُب ب ] (ع اِ مرکب ) چند رگ است در دل که مهربانی و رأفت از آن خیزد. (منتهی الارب ) (از المرصع).
آلفرهنگ مترادف و متضاد۱. اولاد، تبار، خاندان، دودمان، سلاله، سلسله، طایفه، عترت، قبیله، نسل ۲. احمر، سرخ، قرمز ۳. پری، جن، زائوترسان ۴. سراب
بنات الببلغتنامه دهخدابنات البب . [ ب َتُل ْ ب ُب ب ] (ع اِ مرکب ) چند رگ است در دل که مهربانی و رأفت از آن خیزد. (منتهی الارب ) (از المرصع).
ببلاویلغتنامه دهخداببلاوی . [ ب ِ ] (اِخ ) علی بن محمدبن احمد... الحسینی المالکی الببلاوی . خطیب مسجد حسینی و یکی از علمای معروف متولد بسال 1251 هَ . ق . در ببلاو. او نقیب سادات م
آرالغتنامه دهخداآرا. (اِخ ) (کلمه ٔ لاتینی ) یکی از صور فلکی . المحراب . الببغاء. المجمرة. آتشدان . (ابوریحان ).
لبلغتنامه دهخدالب . [ ل ُب ب ] (ع اِ) زهر. سم . || خالص . (منتهی الارب ). || چیده و برگزیده ٔ از هر چیزی . لحم . || میانه و دل هر چیزی . (منتهی الارب ). مغز یا مزغ هسته . خسته
بازلغتنامه دهخداباز. (اِخ ) سلیم افندی بن رستم (1275 - 1338 هَ . ق . / 1859 - 1920 م .). دادستان ایالت جبل لبنان سابق بود. (معجم المطبوعات ج 1 ستون 516). و زرکلی آرد: سلیم بن ر