الاچقلغتنامه دهخداالاچق . [ اُ چ ُ ] (اِ) خانه ٔ صحرائیان که از مو سازند و آن را الاچوق هم گویند. (آنندراج ) (غیاث ). آلاچق ترکی اَلاجو بمعنی سراپرده و سایبان دوستونی است . (حاشی
آلفرهنگ مترادف و متضاد۱. اولاد، تبار، خاندان، دودمان، سلاله، سلسله، طایفه، عترت، قبیله، نسل ۲. احمر، سرخ، قرمز ۳. پری، جن، زائوترسان ۴. سراب
اللغتنامه دهخداال . [ اُ ] (ترکی ، ضمیر) او، ضمیر غائب . (برهان ). ترکی است یعنی او. (شرفنامه ٔ منیری ).
اللغتنامه دهخداال . [ اُل ل ] (ع اِ) نخستین و از ماده ٔ اول نیست . (منتهی الارب ). || ما له اُل ّ و غل ّ؛ یعنی نیست او را چیزی از تفتگی و بی آرامی . (منتهی الارب ).
الاچوقلغتنامه دهخداالاچوق . [ اَ ] (اِ) خانه ای است که ترکمانان و اهل دشت سازند مشتمل بر چند چوب که به زمین نصب کرده سرهای آن را به هم بندند و درآن بسر برند. ترکی است . رجوع به ال
الاچیقلغتنامه دهخداالاچیق . [ اَ ] (اِ) در ترکی خانه ای است از نی و چوب . (آنندراج ). رجوع به آلاجق و آلاچیق و الاچق شود.
الچوقلغتنامه دهخداالچوق . [ اَ ل َ ] (ترکی ، اِ) نوعی خیمه . نوعی چادرترکمانان . با آلاچق و آلاچیق مقایسه شود : بسرای ضرب همت بقراضه ای چه لافم چه کند بپای پیلان الچوق ترکمانی .
آلاچیقفرهنگ انتشارات معین[ تر. ] ( اِ.)1 - نوعی خیمه که از پارچه - های ضخیم درست می کنند. 2 - سایبانی که میان باغ یا صحرا از شاخه های درخت و چوب سازند. آلاجق و آلاچق نیز گویند.