الانیلغتنامه دهخداالانی . [ اَ ] (اِخ ) قصبه ای است معتبر (در کردستان ) و هوای خوش دارد و آبهای روان . حاصلش غلات باشد و علفزارهای نیکو و شکارگاههای خوب فراوان دارد. (نزهةالقلوب
الانیلغتنامه دهخداالانی . [ اَ ] (اِخ ) نام طایفه ای از شعبه های لر کوچک است . (تاریخ گزیده نسخه ٔ چاپ عکسی ص 547).
الانیلغتنامه دهخداالانی . [ اَ ] (ص نسبی ) نسبت است به الان ، اران : الانی سواری فرنجه بنام هنرها نموده بشمشیر و جام . نظامی .رجوع به الان و اران شود.
علانیلغتنامه دهخداعلانی . [ ع َ نی ی ] (ع ص ) مرد مشهور کار. (آنندراج ): رجل علانی ؛ أی ظاهر أمره . ج ،علانیون . (اقرب الموارد). رجل علانیة. (منتهی الارب ).
الانیونلغتنامه دهخداالانیون . [ اِ ] (اِ) ازکتاب دیسقوریدس و آن راسن است . غافقی در رساله ٔ تریاق منسوب به جالینوس گفته است آن داروئی است در سرزمینی که آن را طریا نامند. مردم آن بل