اقوسلغتنامه دهخدااقوس . [ اَق ْ وَ ] (ع ص ، اِ) گوژپشت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (آنندراج ). || ریگ بلند. || زمان دشوار و تنگ . || بلاد دور. || روزه دار. (م
اغوصلغتنامه دهخدااغوص . [ اَ وَ ] (ع ن تف ) عمیق تر: و کانت طریقته (طریقة ابی علی بن سینا) ادق و نظره فی الحقایق اغوص . (ملل و نحل شهرستانی ).- امثال :اغوص من قِرِلّی ̍ (نام پر
احبیلغتنامه دهخدااحبی . [ اَ با ] (ع ص ) نعت از حبا یحبو حبواً.- امثال :الأقوَس ُ الأحبی من ورائک ؛ هذان من صفة الدهر... یعنی ان ّ الدهر الاصلب الذی لایبلیه شی ٔ والذی یحبول
فلقراطلغتنامه دهخدافلقراط. [ ف ِ ل ُ ] (اِخ ) نام پادشاهی بوده رومی . (برهان ). در وامق و عذرای عنصری نام پادشاهی از نسل آقوس بن مشتری پادشاه جزیره ٔ شامس یا سامس . (یادداشت مؤلف
کوزپشتلغتنامه دهخداکوزپشت . [ پ ُ ] (ص مرکب ) خمیده پشت وپشت دوتا. (آنندراج ). کسی که پشت آن خمیده و دوتا باشد. احدب . (ناظم الاطباء). اقوس . احدب . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و
گوژپشتلغتنامه دهخداگوژپشت . [ پ ُ ] (ص مرکب ) دوتا. خمیده . گوژ. گوز. منحنی . رونو. کوز. کمانی . اَحْدَب . اَقْوَس . (منتهی الارب ) : همی بود تا خویشتن را بکشت زهی چرخ گردنده ٔ گو