اغزلغتنامه دهخدااغز. [ اَ غ َزز ] (اِخ ) کمیل بن اغز. بربری است . (منتهی الارب ). کمیل بن اغز، معروف است . (شرح قاموس ). و اغز اصل کلمه غز است . (یادداشت بخط مؤلف ). کلمه ایست
اغزلغتنامه دهخدااغز. [ اُ ] (اِخ ) طائفه ای از ترکمانان که در شمال دریاچه ٔ ارال و حدود مصب رودهای سیحون و جیحون و دشت میان دریای ارال و خزر سکنی داشتند.و سپس جمعی از آنان را س
اغضلغتنامه دهخدااغض . [ اَ غ َض ض ] (ع ن تف ) نرم تر. (یادداشت بخط مؤلف ). سبزتر. نازک تر. تازه تر. (ناظم الاطباء).
اقذلغتنامه دهخدااقذ. [ اَ ق َذذ ] (ع ص ، اِ) تیر باپر و تیر بی پر و هموار تراشیده ٔ بی خم . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ج ، قُذّ. جج ، قِذاذ. (م
عقزلغتنامه دهخداعقز. [ ع َ ] (ع مص ) همدیگر نزدیک رفتن مورچه و مانند آن و با هم نزدیکی آن در رفتار، و فعل آن بکار نرود. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
ﭐقْضُواْ إِلَيَّفرهنگ واژگان قرآنکارمرا تمام کنيد- مرا بکشيد يا نابود کنيد(کلمه قضاءوقتي با حرف الي متعديشود به معناي تمام کردن کار مفعول خويش است ، حال يا با کشتن و نابود کردنش باشد و يا به نح
اقضاءلغتنامه دهخدااقضاء. [ اِ ] (ع مص ) خورانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). طعام بخورد کسی دادن .
اقضابلغتنامه دهخدااقضاب . [ اِ ] (ع مص ) گیاه خوردنی رویانیدن زمین و سبزه ناک شدن زمین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
اقضاضلغتنامه دهخدااقضاض . [اِ ] (ع مص ) در پست آمیختن چیزی خشک از قند و شکر ومانند آن . || سنگریزه ناک شدن جای . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || خاک آلوده گشتن خوابگ
اقضاءلغتنامه دهخدااقضاء. [ اِ ] (ع مص ) خورانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). طعام بخورد کسی دادن .
اقضابلغتنامه دهخدااقضاب . [ اِ ] (ع مص ) گیاه خوردنی رویانیدن زمین و سبزه ناک شدن زمین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
اقضاضلغتنامه دهخدااقضاض . [اِ ] (ع مص ) در پست آمیختن چیزی خشک از قند و شکر ومانند آن . || سنگریزه ناک شدن جای . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || خاک آلوده گشتن خوابگ
اقضاملغتنامه دهخدااقضام . [ اِ ] (ع مص ) لرزانیدن و جنبانیدن شتر زنخ خود را. || در خشکسال اندک از طعام آوردن قوم از شهری . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || قضیم خوران
اقضیلغتنامه دهخدااقضی . [ اَ ضا ] (ع ن تف ) نعت تفضیلی از قضا. قاضی تر و اعلم باحکام قضاوت .- اقضی القضاة [ اقضی القضات ] ؛ قاضی تراز قاضیان ، یعنی آن قاضی که در مرتبه ٔ قضا بال