اقتناعلغتنامه دهخدااقتناع . [ اِت ِ ] (ع مص ) خرسند شدن بدانچه هست . (از اقرب الموارد). قناعت کردن . (غیاث اللغات ) (از اقرب الموارد).
اقتناءلغتنامه دهخدااقتناء. [ اِ ت ِ] (ع مص ) ورزیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کسب کردن ، یعنی حاصل کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || فراهم آوردن . (منتهی الارب ) (ناظم ا
خرسندیلغتنامه دهخداخرسندی . [ خ ُ س َ ] (حامص ) قُنوع . اقتناع . قناعت . (یادداشت بخط مؤلف ) : غمی نیست کآن دل هراسان کندکه آنرا نه خرسندی آسان کند. اسدی طوسی .بخرسندی و بردباری
دست برداشتنلغتنامه دهخدادست برداشتن . [ دَ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) دست بلند کردن . دست را از روی زمین یا از روی چیزی بالا بردن و بلند کردن : بدانم به دستی که برداشتم به نیروی خود برنیفراش
ابونصرلغتنامه دهخداابونصر. [ اَ ن َ ] (اِخ ) فارابی . ابن ابی اصیبعه در عیون الانباء گوید: محمدبن محمدبن اوزلغبن طرخان . از شهر فاراب است و آن شهریست از بلاد ترک در زمین خراسان و