اقتضابلغتنامه دهخدااقتضاب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بریدن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || سوار گردیدن شتر ماده را پیش از رام شدن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج
اغتضابلغتنامه دهخدااغتضاب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بخشم شدن . یقال : اغضبته فاغتضب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
اختضابلغتنامه دهخدااختضاب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) رنگ کردن خود را. چیزی از تن خود خضاب کردن . (تاج المصادر بیهقی ).
اقتبابلغتنامه دهخدااقتباب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) دست کسی را بریدن . (تاج المصادر بیهقی ). بریدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن احمد مرسی بن بلال اللغوی النحوی مکنی به ابوالعباس . صاحب بغیه از ابن عبدالملک روایت کند که مرسی عالمی در نحو و لغت و ادبست و ا
ارتجاللغتنامه دهخداارتجال . [ اِت ِ ] (ع مص ) پای کسی گرفتن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ). || به بدیهه خطبه یا سخن گفتن .ببدیهه گفتن . بالبداهه گفتن . اقتبال . اقتضاب . بی
بستانیلغتنامه دهخدابستانی . [ ب ُ ](اِخ ) عبداﷲ وی استاد لغت عرب در مدرسه ٔ بطریرکیة ومدرسه ٔ حکمت بیروت بوده . او راست : 1 - خطاب فی التاریخ العام تألیف بوسویه فرانسوی که آن را
ابن مسیحیلغتنامه دهخداابن مسیحی . [ اِ ن ُ م َ ](اِخ ) ابونصر سعیدبن ابی الخیربن عیسی بن المسیحی البغدادی . به سال 598 هَ .ق . آنگاه که ناصر خلیفه را حصاة مثانه رنج میداد اطباء اخراج
اشتقاقفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (زبانشناسی) گرفتن کلمهای از کلمۀ دیگر؛ بیرون آوردن کلمهای از کلمۀ دیگر که در لفظ و معنی بین کلمۀ اصلی و کلمۀ دوم مناسبتی وجود داشته باشد.۲. (ادبی) در بدیع