اقتراضلغتنامه دهخدااقتراض . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) وام گرفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). قرض گرفتن . قرض ستاندن . وام ستدن . (تاج المصادر بیهقی ). وام بستدن . (المصادر
اغترازلغتنامه دهخدااغتراز. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) پا در رکاب آمدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پا در رکاب درآوردن سوار: اغترز الراکب رجله فی الغرز؛ جعلها فیه . (از اقرب
اعتراضدیکشنری فارسی به انگلیسیbeef, ejaculation, objection, protest, protestation, remonstrance, representation, squawk
مقترضلغتنامه دهخدامقترض . [ م ُ ت َ رِ ] (ع ص ) وام گیرنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). وام گیرنده و وام دار. (ناظم الاطباء). و رجوع به اقتراض شود.
مقروضلغتنامه دهخدامقروض . [ م َ ] (ع اِ) نشخوار شتر که از گلو برآرد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (ص ) بریده شده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
ربالغتنامه دهخداربا. [ رِ ] (ع اِ) سود. (لغت محلی شوشتر) (از برهان ). ربوا [ رِ با ]. نفع زر. (لغت محلی شوشتر) (از برهان ). بیشی ، یعنی به نسیه خریدن و فزون گرفتن در وام و بیع.
واملغتنامه دهخداوام . (اِ) فام . افام . بام . پام . اوام . پهلوی : اپام (قرض ، دین )، ایرانی : آپمنه # (چیزی که دریافت شود) . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). قرض . (برهان قاطع