اقترابلغتنامه دهخدااقتراب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) نزدیک شدن . (ترجمان القرآن جرجانی ). همدیگر نزدیک شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). به همدیگر نزدیک شدن . (ناظم الاطباء). نزدیک آمدن
اغترابلغتنامه دهخدااغتراب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) از دیار خویش دور گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). دور ماندن و برکنده شدن از میهن . (از اقرب الموارد). || دربیگانگان نکاح کردن
اغترابفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ) [ ع . ] (مص ل .) 1 - از دیار خویش دور شدن . 2 - با بیگانگان ازدواج کردن .
استرابادلغتنامه دهخدااستراباد. [ اِ ت َ ] (اِخ ) استرآباد. دهی نزدیک جرجان . (منتهی الارب ). شهریست [ بناحیت دیلمان ] بردامن کوه نهاده بانعمت و خرم و آبهای روان و هوای درست و ایشان
اقتراعدیکشنری عربی به فارسیورقه راي , مهره راي و قرعه کشي , راي مخفي , مجموع اراء نوشته , با ورقه راي دادن , قرعه کشيدن
تقاربفرهنگ مترادف و متضاد۱. نزدیکی، همگرایی ≠ تباعد، واگرایی ۲. به هم نزدیک شدن ۳. اقتراب ۴. برخورد، تلاقی
نزدیک آمدنلغتنامه دهخدانزدیک آمدن . [ ن َ م َ دَ ] (مص مرکب ) پیش آمدن . (ناظم الاطباء). || نزدیک شدن . اقتراب : بهار خرم نزدیک آمد از دوری به شادکامی نزدیک شد نه مندوری . جلاب بخاری
نزدیک شدنلغتنامه دهخدانزدیک شدن . [ ن َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) رسیدن . پیش آمدن . قریب شدن . (ناظم الاطباء). ولی . اقتراب . دنو. (ترجمان القرآن ). تقرب . (تاج المصادر بیهقی ). مقابل دور
ابوزیدلغتنامه دهخداابوزید. [ اَ زَ ] (اِخ ) احمدبن سهل بلخی . یاقوت گوید: او در همه ٔ دانشهای نو و کهن فاضل ودر تصانیف خویش براه فلاسفه میرفت لکن به اهل ادب ماننده تر است . ابوحیا
ابیوردیلغتنامه دهخداابیوردی . [ اَ وَ ] (اِخ ) محمدبن احمد الأبیوردی الکوفنی و کوفن یکی از قراء ابیورد است و یاقوت گوید: ابوالمظفر محمدبن ابی العباس احمدبن محمد ابی العباس احمدبن