افینلغتنامه دهخداافین . [ اَ ] (ع ص ، اِ) شتربچه ٔ از مادر جداشده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شتربچه . (آنندراج ). || ضعیف رای و عقل ، یا تکلف کننده در مدح خود به چیزی که ن
عفینلغتنامه دهخداعفین . [ ع َ ] (ع ص ) عَفِن . با عفونت : هوای جرجان وبی و عفین است و لشکرهای ما به عفونت این هوا مستأذی شوند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 114).
شکاعالغتنامه دهخداشکاعا. [ ش ُ ] (ع اِ) شوکةالعربیة. افینی ارابیقی . شُکاعی ̍. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به شکاع و شکاعی شود.
زهانلغتنامه دهخدازهان . [ زُ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای بخش قاین شهرستان بیرجند است . این دهستان از پنجاه آبادی بزرگ و کوچک تشکیل یافته و در حدود 7471 تن سکنه دارد و قراء مهم آن
افیونلغتنامه دهخداافیون . [ اَف ْ ] (معرب ، اِ) تریاک . (یادداشت مؤلف ). شیره ٔ منجمد خشخاش که تریاک نیز گویند. این لفظ چنانکه گمان کرده اند مأخوذ از یونانی نیست بلکه مأخوذ از
هیوسیامینلغتنامه دهخداهیوسیامین . [ هی ُ ] (اِ) گردی است بی رنگ به شکل سوزنهای ریز و طعم آن نامطبوع است . در آب کمی حل شده ودر الکل و اتر و کلروفرم بخوبی محلول است . معمولاً سولفات ه
رقةلغتنامه دهخدارقة. [ رِ ق َ ] (ع اِ) سیم مضروب . ج ، رقون و رقات . (ناظم الاطباء). نقره ٔ مسکوک و«هاء» عوض «واو» است . ج ، رقون . (از اقرب الموارد). سیم مضروب (والهاء عوض عن