افوقةلغتنامه دهخداافوقة. [ اَف ْ وِ ق َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ فُیاق ، بمعنی مرد بلندقامت . (منتهی الارب ). ج ِ فُواق و فَواق . (ناظم الاطباء).
افاقةلغتنامه دهخداافاقة. [ اِ ق َ ] (ع مص ) در زه نهادن سوفار تیر را تا سر کند. (از منتهی الارب ). در زه نهادن سوفار تیر را. (از ناظم الاطباء). فوق تیر بر زه نهادن تا تیراندازی ک
فواقلغتنامه دهخدافواق . [ ف ُ ] (ع اِ) هکه ، و آن بادی است که از معده برآید. (منتهی الارب ). عبارتست از جنبش فم معده برای چیزی که آن را آزار رساند، و این جنبش مرکب باشد از تشنجی
مَعِيشَةًفرهنگ واژگان قرآنآذوقه و هر چيزي است که با آن زندگي ميکنند- زندگی (کلمه معيشت از مشتقات عيش است وکلمه عيش تنها در حيات جانداران استعمال ميشود ، و اين کلمه اخص از کلمه حيات است